تبلیغات 
... وضعیت یاهو
... بایگانی
... لینكستان
... لینكدونی
هزاره ی سوم (-)
آتش عشق (-)
گل یاس (-)
گل و گلدون (-)
تک دختر (-)
رومینا (-)
آسمونی (-)
ستاره ی شرقی (-)
تایماز (-)
از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم (-)
اشک خدا (-)
هم نشین (-)
حرف دل (-)
بیا تا برایت بگویم (-)
آرشیو لینكدونی
... آمار وبلاگ
امروز : جمعه 20 دی 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
© کمی از خودم به بهانه ی شروع ۱۷ سالگی
یک روزی از روزهای مرداد در یکی از شهر های این دنیای گیتی اومدم روی زمین در جمع رنگارنگ بقیه ی مردم نمی دونم چرا خدا منو انتخاب کرد خلاصه قدر خودم را خیلی میدونم چون خدا به من فرصت داده بعدش هم نه ماه تو صف طولانی برای اومدن به دنیا بودم تازه خدا به من یک مامان و بابای خوب داده که خیلی دوسشون دارم از خدا می خوام باز هم به من عمر بده تا بتونم از آزمایشی که برام تعیین کرده سر بلند بیرون بیام خلاصه الان هم که تو قطبم و هنوز آینده ام معلوم نیست .
پس تولدم مبارک .....

نوشته شده در شنبه 22 مرداد 1384 و ساعت 09:08 ق.ظ توسط : پسر قطبی
ویرایش شده در سه شنبه 25 مرداد 1384 و ساعت 05:08 ق.ظ
© مادر
کودکی آماده تولد بود قبل از تولد پیش خدا رفت و گفت : ای خدای مهربان!
می گویند، فردا شما من را به زمین می فرستید، اما من خیلی کوچکم. بدون
کمک چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند به او پاسخ داد:
از میان این همه فرشته، یکی را برای تو گذاشته ام تا از تو نگهداری کند.
کودک که کمی ناراحت بود، گفت : اینجا من هیچ کاری جز خندیدن و
آوازخواندن ندارم، اینها برای من کافی است.
خداوند لبخندی زد وگفت: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روزبه
تو لبخند خواهد زد، تو عشق را احساس خواهی کردو شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند، وقتی که
زبان انها را نمیدانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین و شیرین ترین کلمه
ها را در گوش توزمزمه خواهد کرد وبا دقت و صبوری به تو خواهد آموخت
که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: من میخواهم از آنجا با تو صحبت کنم، چه کنم؟
خداوند گفت: فرشته ات دستهایت کنارهم قرار خواهد داد و به تو یاد خواهد
داد که چگونه دعا کنی. کودک گفت: خدایا! اگر من باید همین حالا بروم،
پس لطفا نام فرشته ام را به من بگو. خداوند شانه او را نوازش کرد و
پاسخ داد:
نام فرشته ات مهم نیست، اما تو می توانی اورا مادر صدا کنی .

نوشته شده در سه شنبه 4 مرداد 1384 و ساعت 12:07 ق.ظ توسط : پسر قطبی
ویرایش شده در سه شنبه 25 مرداد 1384 و ساعت 05:08 ق.ظ
© مطلبی هم درباره ی کاندیداها
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
حیف شد دیگه آدمی مثل رجائی نیست یا اگر هم هست کم هست این کاندیداها با آن شعارهای تو خالی که عین رجائی نمیشن رجائی ساده می زیست حالا که کاندیداها خونه ی خوب ماشین آخرین سیستم البته نمی گم همه ی کاندیداها این طورین بعضی هاشون این طورین و اگر مردم به این بعضی ها رای بدن مملکت به خطر می افته.
نوشته شده در جمعه 20 خرداد 1384 و ساعت 07:06 ق.ظ توسط : پسر قطبی
ویرایش شده در سه شنبه 25 مرداد 1384 و ساعت 05:08 ق.ظ