تبلیغات 
... وضعیت یاهو
... بایگانی
... لینكستان
... لینكدونی
هزاره ی سوم (-)
آتش عشق (-)
گل یاس (-)
گل و گلدون (-)
تک دختر (-)
رومینا (-)
آسمونی (-)
ستاره ی شرقی (-)
تایماز (-)
از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم (-)
اشک خدا (-)
هم نشین (-)
حرف دل (-)
بیا تا برایت بگویم (-)
آرشیو لینكدونی
... آمار وبلاگ
امروز : پنجشنبه 14 آذر 1387
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
© دلیل تاخیر در آپ شدن
رفته بودم مسافرت برای ترمیم دل خسته و روح آزرده ام نویسنده های دیگر وبلاگ هم که دیگه رفتند پس بازم من موندم این وبلاگ رفته بودم یک جایی که نه موبایل بود نه کامپیوتر و نه اینترنت فقط من بودم و خدا خیلی خوب بود احساس آرامش پیدا کرده ام از امروز دوباره وبلاگ آپدیت میشه.
نوشته شده در شنبه 12 شهریور 1384 و ساعت 09:09 ق.ظ توسط : پسر قطبی
ویرایش شده در - و ساعت -
© اسباب کشی
سلام دوستان دیگه این وبلاگ تعطیل می شه و خودم در این وبلاگ می نویسم شبیه اینه ولی یکم فرق داره
خوشحال می شم اونجا به من هم سر بزنید .
نوشته شده در شنبه 12 شهریور 1384 و ساعت 05:09 ق.ظ توسط : پسر قطبی
ویرایش شده در - و ساعت -
©
اینها را كه نوشتم كمی آسوده شدم، از من دلجویی كرد، مثل اینست كه بار سنگینی را از روی دوشم برداشتند... چه خوب بود اگر همه چیز را میشد نوشت. اگر می توانستم افكار خود را به دیگری بفمانم، می توانستم بگویم... نه ! یك احساساتی هست، یك چیزهایی هست كه نه می شود به دیگری فهماند، نه می شود گفت. آدم را مسخره می كنند، هر كسی مطابق افكار خودش دیگری را قضاوت می كند. زبان آدمیزاد مثل خود او ناقص و تاتوان است... صادق هدایت
نوشته شده در شنبه 12 شهریور 1384 و ساعت 02:09 ق.ظ توسط : پسر قطبی
ویرایش شده در - و ساعت -
© تو
تو چقدر سوژه ی باحالی هستی .
تو چقدر سوژه ی باحالی هستی .
تو ...
تو ...
تو ...
تو بی نظیری ... !
نوشته شده در شنبه 12 شهریور 1384 و ساعت 02:09 ق.ظ توسط : پسر قطبی
ویرایش شده در - و ساعت -
© خلوص
او با خلوص دوست می دارد
او با خلوص
دوست می دارد ذرات را
یك كوچه باغ دهكده را
ذرات زندگی را
یك درخت را

نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد 1384 و ساعت 08:08 ق.ظ توسط : نازنین
ویرایش شده در - و ساعت -
© کاش
كاش با من سخن می گفتی تا دیگر با خود سخن نگویم
كاش دوستم داشتی تا با بودنت تنهایی را احساس نمی كردم
كاش مرا می فهمیدی تا مجبور نباشم تمام غصه ها و دردهایم را به تنهایی
بر دوش خسته ام بنویسم
كاش فرداهای دیگر خبر آمدنت را بر تمامی وجودم بشویند
كاش می شدكه تمام رازهای نهفته در دلم را باز گویم
افسوس كه زبانم از گفتن آن
روی بر می گرداند
كاش می شد كه همه سكوتها در هم می شكست
و هیچ كس در هیچ كجا تنها نمی ماند
كاش همه قرارها بسته می شد و تمام بی قراریها از بین می رفت
وهیچ حسی برای تنها ماندن نبود
كاش همه عشقها ودوستی ها و محبتها بر عرصه دلها می نشست
كاش در این زمانه غم انسان بازیچه دست دیگران نمی شد و در هم نمی شكست
كاش تمام آدمهای دنیا و عشقها ی لبریز از آنها جز واقعیت چیزه دیگری نبود
كاش اگر به كسی محبتی نثار می كردم آن را درست پاسخ می داد
كاش تمام دروغها از جام پاك عشق دور می گشت
كاش عشق در نقطه ای از دل باقی می ماند كه صداقت در آن ریشه كرده است
كاش لحظه ها برای ما بود و ما برای لحظه ها آهنگ عشق می ساختیم
كاش تمام دوست داشتنها از عشق بود و تمام كتابهای دنیا از دوستی ها می نوشتند
كاش تمام قلمها وقتی به دست گرفته می شدند نام تو را می نوشتند
كاش تو برای من بودی افسوس كه .......
كاش همیشه پاییز بود ومن از صدای خش خش برگها متوجه آمدنت می شدم
كاش همیشه غروب تو را برای من می آورد و با بودن تو به پایان می رسید
كاش رفتن نبود وهمیشه تو می آمدی
كاش می توانستم سر بر شانه های خسته ات بنهم
و آنقدر گریه كنم كه در آغوشت بمیرم
كاش سرنوشتمان طوری بود كه ما همیشه كنار یكدیگر باشیم
كاش همیشه به یادم بودی و می ماندی
كاش دوری نبود وفاصله ها آنقدر كم بود ،
ودیگر نیازی به دلتنگ شدن وجود نداشت
كاش بودی وتمامی شعرهایم را به تو تقدیم می كردم
كا ش مانند آب زود گذر نبودی واین گونه از عشقمان نمی گذشتی
كاش لحظه های با تو بودن اینقدر زود نمی گذشت
و كاش همیشه تكرار آن روزها برایم مجسم می شد
كاش اینگونه در قلبم جای نگرفته بودی كه نتوانم فراموشت كنم
كاش آنقدر مهربان نبودی كه مهرت بر دلم بنشیند
كاش دستهایم تو را نمی خواند و اشكهایم برایت نمی ریخت
كاش پاییز و برگهای رنگارنگش كه بوی تو را برایم می دهد رفتنی نبود
كاش صدایم از اوج سكوت دل تو عشق را طلب نمی كرد
كاش هر از گاهی می آمدی و من به شوق دیدنت پنجره را باز می گذاشتیم
كاش همیشه شب بود و تاریكی همه جا را می گرفت
و من در اتاقم تنها بودم واشك می ریختم تنها برای تو
كاش هیچ گاه ما بار سفر را برای رفتن نمی بستیم
كاش نبودنت ورفتنت اینگونه مرا آزار نمی داد
كاش پنجره ای وجود داشت كه از آن به خوشبختی بنگریم
كاش برای همیشه یاد نگاهم در خاطرت سپرده می شد
كاش بی وفایی نبود و وفا اولین چیزی بود كه انسان
در ذهن و خاطر خود پرورش می داد
كاش جدایی نبود و فاصله های وابسته به آن وجود نداشت
كاش مادرها ماندنی بودند وهیچ وقت نمی رفتند
كاش چیزی به اسم غم را یاد نمی گرفتیم
كاش باران همیشه بود و می بارید تا بوی تو را احساس كنم
كاش هیچ چیزی پایان نمی یافت پایان برایم بسیار غم انگیز بود
كاش شمع نمی سوخت وپروانه ها تنها نمی ماند
كاش تمام آرزوها دست یافتنی بودند
و در آخر كاش تمام كاشهایم برا آورده می شد
نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد 1384 و ساعت 08:08 ق.ظ توسط : احسان
ویرایش شده در - و ساعت -
© به من گفت .
به من گفت بیا
به من گفت بمان
به من گفت بخند
به من گفت بمیر
آمدم
ماندم
خندیدم
مردم
نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد 1384 و ساعت 08:08 ق.ظ توسط : احسان
ویرایش شده در - و ساعت -
©
هی فلانی زندگی شاید همین باشد ... اخوان ثالث

نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد 1384 و ساعت 04:08 ق.ظ توسط : پسر قطبی
ویرایش شده در - و ساعت -
© جی میل رایگان
هر کس جی میل می خواد تو نظر ها به طور خصوصی آیدی مورد علاقه و پسوردشو بنویسه تا ۱۰ ساعت پس از نظر صاحب یک جی میل بشه .
راستی نکته ی مهم :پسور انتخابی باید کلمات غیر عمومی مثل : گاو میش یا سگ سفید یا اینها باشه تا قبول کنه چون کلماتی مثل اسم : رضا .رضا 2003 از نظر جی میل مطمئن نیست و قابل حدسه اعداد هم نباید باشه.
ایمیل من در جی میل :
نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد 1384 و ساعت 08:08 ق.ظ توسط : پسر قطبی
ویرایش شده در سه شنبه 25 مرداد 1384 و ساعت 05:08 ق.ظ
© زخم های زندگی
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد چون عموما ْ عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمادند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آن را با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی کنند ـــــ زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله ی افیون و مواد مخدر است ـــــ ولی افسوس که تاثیر اینگونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید.
(( بوف کور ــــ صادق هدایت ))
نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1384 و ساعت 10:08 ق.ظ توسط : مریم
ویرایش شده در سه شنبه 25 مرداد 1384 و ساعت 05:08 ق.ظ